تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
24
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
همان فرد صادق است ، و لكن اين عموم و خصوص من وجه بين نفس الامر و ذهن شبيه به آن است و مانند عموم مطلقى است كه بين قضايا گويند . مثلًا معناى اينكه قضيهء ضروريه اخص از مطلقه است اين نيست كه به عين قضيهء ضروريه ، مطلقه هم گويند ، بلكه معناى آن اين است كه مطلقه از همان مادهاى كه ضروريه متحقق مىشود تشكيل مىگردد . از آنچه ذكر شد مطلب در ما نحن فيه واضح مىشود ؛ زيرا معناى عموم مطلق در نفس الامر آن است كه اشيايى كه از خارجيات نيستند و ذهنيات هستند ، نفس الامر آنها همان حاقّ حقيقت آنهاست كه حقيقتى از موجودات در عالم ذهن است ، مانند كليات با وصف كليت . و بعضى چيزهاست كه از عالم خارج و در منظرهء خارجيات به عمل مىآيد ، نه اينكه نفس الامر ، مانند « حيوان عالم » ، يك مفهوم باشد كه بر هر فردى بالسويه صادق باشد و مفهومى كه بر فردى صادق است عين آن مفهومى باشد كه بر فرد ديگر صادق است ، و الّا اگر چنين باشد ، لازم مىآيد يك شيئى كه از خارجيات است از ذهنيات باشد ، و حال آنكه بايد نفس الامرِ هر چيزى را از حاقّ حقيقت آن ملاحظه نمود . بنا بر اين معلوم شد كه اين عموم و خصوص ، همان عموم و خصوص يا عموم من وجه بين مفاهيم نبوده ، بلكه شبيه آن است به لحاظ اينكه از حاقّ حقيقت هر فردى ملاحظه مىشود ، نفس الامريت بعضى ذهن و بعضى خارج است . مناط اين است كه بايد متن واقع را ملاحظه نمود كه مثلًا آيا اين سبزى از سبزىِ چمنِ خارج است يا از سبزىِ چمنِ ذهن ؟ مثلًا كليات با ملاحظهء كليت آنها از عالم ذهن و نفس الامر ، در مورد آنها قيام در ذهن است . بنا بر اين اگر زيدى كه در خارج ايستاده ، تصور شود و به او حكم وجودى نشستن داده شود كذب است ؛ چون مخالف متن واقعيت آن است .